دلم

 

خوب برای همه پیش می یاد.... حتی خودت...

فکر می کردم یک روز قبل از ١٠ روز می شه واسه من.. انتظار بچه گانه ای ِ

اونم توی این وانفسا!

 دلم تنها بود، دلش گرفت... ساکت شد و قهر کرد.

روزهای زیادی منتظر سفید پوش شدن زندگی بود، اما امروز دلش گرفته بود.

/ 3 نظر / 5 بازدید
سحر

صبح گاهان با خیالت با دلی پراز رمز و راز با نسیم خوشبوی جانت در بستری که بوی ترا دارد نفسی که عطر ترا دارد آغاز میکنم بودنم را گل یاس نگاهت در جانم خانه کرده رنگ چشمان تو رنگ آسمانم شده عطر جانم بوی گلهای تن ترا دارد حرف اولم، حرف آخرم تویی صدایم صدای توست خانه ام ترا فریاد میکند چشمانم ترا جستجو میکند دستانم ترا می کاود نگاهم به در مانده گریه ام رود خانه نامت شده خنده ام ترا صدا میزند من در وادی تنهاییم ترا می خواهم آیا یاد داری مرا آنزمان که دل را بتو باختم آنزمان که ایمانم را در گرو چشمانت گذاشتم سلام روزت بخير باشه....عالي...گلم آبجي سحر موقتاً به كلبه جديدش رفته( گفتم موقتاً) دعوتت مي كنم به كلبه جديدم يه سر بزني...با مطلبي جديد در كلبه اي جديد...مسلما اومدنت مثل هميشه خوشحال مي كنه روزت قشنگ و دلفريب مهربانم

Hum

دلش چرا گرفته بود؟

الهام آسیابی

سلام دوست من آره این روزا همه معرفتشون رو فروختن به چند تا برگ کاغذی. خوبی؟ دیگه خیلی وقته که از دلت خبری ندارم. یادش بخیر. خیلی برات نگرانم یه خبری از خودت بهم بده. در پناه خدا شادو پیروز سلامت باشی. یا حق.