صدای ناشناخته

3 سال پیش وقتی ظرف های چینی رو تو کابیت ها می چیدم، اشک توی چشمام حلقه زد

اونها رو امروز با شادی می چیدم، فکر کردم اگر روزی مجبور شم با ناراحتی جمعشون کنم

چه حالی می شم!

امروز دارم اونها رو جمع می کنم، البته نه با ناراحتی؛ به شوق یه جای بزرگتر و جدیدتر..

اما هنوز هم صدای ناشناخته ای می گه.. اگر بخواهی روزی این ها رو با ناراحتی جمع کنی

چه حالی می شی؟!

 

/ 7 نظر / 21 بازدید
همسفردل

سلام دوست وب باحالي داري ممنون مي شم به من هم سر بزني و نظر بدي اگه دوست داشتي با هم تبادل لينک کني عنوان وب من: همسفردل13+ آدرس وب من: http://snowman7.persianblog.ir

رویا

خانه جدید مبارک امیدوارم این خانه گرمتر و شادتر از خانه قبلی باشد چراغ خانه همیشه روشن اجاق همیشه به راه و دلتون به شوق دیدار همدیگر بتپد[قلب][لبخند]

مادر دوقلوهای ناهمسن

مبارک باشه به سلامتی[ماچ]

سمیرا

خونه نو...هميشه حس خوبي بهش داشتم...مباركه

مهدیه

دعا میکنم هیچوقت اون لحظه و حس رو تجربه نکنی...امیدوارم خونه جدید فضا و حس و حال جدیدی باشه براتون

هوم

گل و گشاد

صونا

چه حالی نداره ..ناراحت می شی دیگه ..شایدم بعدش خوشحال شدی ..شاید به جمع کردن نرسید و بیشتر صرف پرت کردن شد..خلاصه معلوم نیست ...ایشالله که همیشه شاد باشی و سعی هم کن که کلا چینی ها رو بدی امید بچینه تو کابینت و یا جمع کنه :)