تنها عشق در زندگی ام....

تصویر ثابت پنجره اتاقم یک آسمان کدر است و ریزش تند بارون که انگار نمی خواهد

به این زودی ها بند بیاد. سردرگم در لایه های زندگی ..اشکالم شاید هوش زیاده از حد

باشد که گاهی به خنگی می زند.

 افکار مغشوشِ پخش شده در همه جا... به جایی رسیده ام که نمی توانم دست ذهنم را

بگیرم و محکم سرجایش بنشانمش. دستش از دستم لیز می خورد و می رود به دیروز و فردا.

 نه این کهحواسم نباشد؛ گاهی به اختیار دستش را رها می کنم تا به پرسه هایش ادامه دهد

 و خودم در گوشه ای ساکت وآرام می نشینم و جدالش را نگاه می کنم.

روزی در میان همین پرسه های ذهنی ام کسی وارد زندگی ام شد که الان وقتی گاهی در

شب دستش را لمس می کنم به ناخوداگاه از بودنش متعجب میشوم.

او برای من لایق واژه تنها شده است.. تنها عشق در زندگی ام....

 

/ 7 نظر / 11 بازدید
سحر

ميخواهم غزل را برای پرواز بهانه کنم و پرواز را برای رسيدن به تو و تو را بهانه ی عشق و عشق را دليل زندگی می خواهم بگريزم از اين همه دل تنگی و دل واپسی از اين همه دوری و جدايی برايم ترانه بخوان می خواهم با نوازش نوای پر مهر تو تمام غصه ها را به صليب بکشم با آخرين غزل به سوی تو پر خواهم زد در انتظارم باش که در انتظار ديدار توام سلام عالی بود مهربون[بغل][گل][بغل]آپ کردم و منتظر حضور پرمهرت هستم ..روز خوش مهربونم[گل]

hum

پرسه های یک ذهن خسته، نیمه شب می گوید: فردا کجاست؟ دیروز کجا رفت؟ من تنها در این بیابان بی آب و علف بی آدم چه می کنم؟ چشم را دریاب...

مـــحــــمــــــد

سلام فتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیم ندانیم ندانیم چه غوغاست .خدایا!! نه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییم؟!! چه بندست چه زنجیر که برخواست خدایا ؟!! [گل][گل][گل]

مـــحــــمــــــد

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید بمیرید بمیرید وزین مرگ مترسید کزین خاک برایید سماوات بگیرید " مرگ را دانم . ولی تا کوی دوست ، راهی ار نزدیکتر دانی ؟ بگو...؟!!

رضا

سلام. عاشق شدن آخرین احساس زندگیه. نوش جونتون.

سمیرا

چطوری شیما جون؟ خوبی؟ زندگی خوش می گذره؟ دلم تنگ شده براتون

This is me who think god is now here

Eshgh etefaghist ke ta etefaghe badi edame darad shekspier [چشمک][لبخند]