دغدغه

پیش از این هم قلم مرا می فهمید و هم من او را .... می گفتم و

دغدغه دست به کار می شد و می سرید روی هر شبه کاغذی که

پیدا می شد. آغازش با من نبود و پایانش هم با دل بود و دغدغه.

از تقاضای عاشقانه ای منقوش تا این روزها زمان زیادی نگذشته

است، اما هیچگاه یافت نشد. تنها مانده واقعیت موجود، گمانی بود

که انتهایش می رسید به یک شک.. گمانی که یک پایش می لنگید.

پایان خواست های عاشقانه  روزانه، باز هم همان شک بود و گمان...

و تشر انتقاد و چشمانی که واقعیت را می دزدید. از این همه یک شب

ماند و کابوسی مغشوش.

کابوسی که تمام واقعیتش مجهول است و سر به مهر. تا سپیده زدن

صبح هزاران بار خدا به فریاد رسی طلبیده شد، برای گذراندن شبی که

 گویا بدترین شب زندگی بود؛ اما نبود. بدترین شب، وصفی بود که ماه ها

 پیش به شبی بی تکرار داده شد. حاصلش گنگی صبحگاهی بود که تنها

می توان ازش گریخت. گنگی که چندان مجالی برای عشوه گری نیافت..

/ 6 نظر / 2 بازدید
حسن بوربور(ندای مهتاب)

سری به وبلاگ ندای مهتاب بزن وهم به وبلاگ دل نوشته های ندای مهتاب[قلب][گل] شعر نقطه عطف شعریست در قالب ترجیع بند با مضمونی عرفانی از امام خمینی(س) نقطه عطف در حلقه سالکـــــان درویش رنـــــــــدان صبـــور دورانــدیش راهب صفتان جـــــام بر کف آن مى زدگـان فـارغ از خویش در جمله زاهدان و مى‏نوش در صـــورت عـالـمان و بد کیش در راه رسیدن به دلـــــــدار بیگـــانــــه بـود ز نوش یا نیش فارغ بود از جهان، به جامى در خلــــوت مى‏خورانِ دلریش فریاد زند ز عشق و مستى بر پــاکـــــدلان مـرده از پیش اى نقطه عطف راز هستى برگیر ز دوست،جام مستی

امید

انتهایش همیشه می رسد به شروع جدیدف شک هم در راستای همین رندگی است. حتی اگر کابوسی با واقعیت مجهول باشد

Hum

خواست عاشقانه روزانه با یک دوستت دارم هم اجابت می شود. شک اما همیشه هست، هر روز، هر ساعت و دقیقه

رویا

شک و واقعیت چه تفاوت می کند مهم زیستن در همین لحظه است. مهم زندگی کردن است.مهم شاد بودن و گذشتن و تلاش کردن است...

مهدیه

نفهمیدم

سمیرا

چرا وبلاگم گند گرفته به نظرت؟