اين يکی ادامه دارد....

از همه لحظه های گذشته يک تاريکی يادم است .يک سلف سرويس خالی از آدم اما شلوغ....ميزهای گوشه راست و يک افطاری آخرين ماه رمضان آن سالها و کنارهم نشستن ها و آش خوردن ها و...وای چه صفايی داشت صدای خوش پيرمرد ريز نقش سفيد موی که با فرياد آش ...افطاری ...از دهن می افته ..توی ذهنم ضبط شده.

از تمام آن روزهای تاريک که ثانيه های مانده تا اذان را درکلاس تحليل رمانها‌ی عاشقانه می شمردم..يادآوری نگاه های گذرا و سرخی چهره ها ...يادآوری آن سه شنبه ای که تنها سه شنبه تاريک زندگی بود...يادم هست ...الله اکبر گفتن های کسی که پشت سرم تسبيح را با عصبانيت دو تا يکی می گرداند و بعد از گفتن چند ذکر بلند ..زير لب می گفت:استغفرالله..

يادم هست ..آره تمام اتفاقات گذشته و همه ثانيه هايی که در خاطرم شمردم .تو حتمأ به خوبی آن سه شنبه تاريک پر از انتظار را به ياد داری و در ان خاطره چندين نفر با ما شريک بودند.

ذکر گوی کلاس که هيچ گاه راز آن سه شنبه را فاش نکرد ...يادت هست؟نگاههای نگران تو ..گامهای خسته و مضطربی که تمام سعی اش را برای دور شدن از تو کرد و نتوانست زبان در دهان بچرخاند و بازگويد حرفی را که همه منتظر شنيدنش بودند.

 

/ 4 نظر / 3 بازدید
نی نی شاد

بعضی ها وارد زندگی می می شوند و خیلی سریع می روند بعضی ها برای مدتی می مانند روی قلب ما رد پایی باقی می گذارند و و ما دیگر هیچ گاه همان که بودیم نیستیم! ...گذشت... زندگی سخت ساده است خطر کن وارد بازی شو! چه چیزی از دست می دهی؟ با دستهای تهی امده ایم یا دستهای تهی خواهیم رفت زندگی مسابقه نیست زندگی یک سفر است و تو ان مسافری باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاری است

مهدیه

ايکاش راز آن سه شنبه فاش می شد.

سميرا

همه زيباييهای زندگی توی هون سه شنبه های به ياد ماندنی بود...کاش حداقل لب می گشود همان ذکر گوی آخر کلاس...کاش به اندازه يک چشم به هم زدن دوباره کنار هم می نشستيم...دلم يه دنيا براتون تنگ شده...