بگذار بنويسم....شايد روزی خواننده اش شدی.....

هيچ تا به حال فکر کرده ای ..به دختری که هميشه چشمانش خيس بود؟..چشمانش خيس بود و اشک آلود..هيچ تا به حال متوجه ربط منطقی نام دانشگاه با ريزش ثانيه ای اشک شده ای؟

آره...اين همان حس عجيب توجه است ..حس عجيب عشق به جايی که تکرار نامش اشک را به چشمانش هدايت می کند.هيچ فکر کرده ای؟...هيچ تا به حال به قدرت يک حس فکر کرده ای؟..حسی که می تواند يک سال از عمر را صرف پيدا کردن تنها راه برای رسيدن به تو کند.

حالا تا رسيدن به تو تنها ۷ روز مانده است.۷ روز تا پای گذاشتن به حياط پر درخت و پر از خاطره..۷ روز به طی کردن آن پياده روی بلند و يادآوری تمام بعدازظهر های پياده روی..تنها۷ روز مانده است به تکرار تمام واژه ها...واژه هايی که با تو معنا يافتند.اين روزها هيچ چيز اهميت ندارد جز تو..مثل ۷ روز ديگر که از قضای روزگار باز هم سه شنبه است..و من چقدر سه شنبه ها را دوست دارم وقتی هوای تو در آن پيچيده باشد.

چطور با تو روبرو خواهم شد؟..در حالی که برای رسيدن به تو ماهها تلاش کرده ام .آن روزها واژه های منطقی معنايی جز رسيدن به تو نداشتند و من همه واژه های رسيدن به تو را از برکردم.

و حالا تمام سه شنبه های دنيا از آن من خواهد شد با حضور تو در آن حياط پر درخت..

بگذار بنويسم تا اين ۷ روز مقدس را تاب بياورم...هنوز هم مرور خاطرات تو بوی تازگی می دهد...هنوز می شود با آنها ۷ روز را زندگی کرد..حضور تو در نبض سه شنبه ها هيچ وقت کهنه نمی شود. 

بگذار بنويسم....................

/ 44 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سميرا

و من تمام لحظه هايت را اينک خوب درک می کنم عزيز دل ۴ سال خاطرات تلخ وشيرين....من درد مشترکم مرا فرياد کن...

محمد

من راز دار دردی پنهانم . کلماتم ناتوان تر از آنند که مرا تسکين دهند. دلم دریای خون است ! به کلمات اعتباری نیست دلم راببین .

محمد

متشکرم از پيام و لینکت .

محمد

برای تنهاترين تنهای عالم چيزی بنويس ! قطعا او می شنود .

الهام

سلام دوست من این دفعه به خاطر دو چیز اومدم اینجا. منتظر به روز شدنت هستم. برام دعا کن. یا حق.

الهام

در رابطه با کاری که قرار بود برات بکنم خبر از خودت. امروز اگر خدا بخواد میخوام برم تجربه کردن رو دوست دارم کاش تو هم میومدی.

سميرا

امروز شنيدم شيما کوچولوی من خيلی بزرگ شده...شنيدم سرش خيلی شلوغ شده..خيلی گرفتاره..کارمنده..تازه دانشجو هم که شده...شنيدم ديگه اصلا اون شيمای شيطون و بلای هميشگی نيست...دلم گرفت...بيشتر از ۲ ساله که نديدمت..اما هميشه تو خيالم همون شيمای خندانی..بگو که عوض نشدی؟راستی مينا عروس شده!!!!!!

محمد

سلام . ببخشيد ولی يه جورايی آدرسه وبت رو گم کرده بودم . لينک زدم و متشکرم . آپ نکردی نگران شدم. اگه هستی يه خبر بده .

نازنين

کاش نوشته بودی . آپ بعدی حتما خبرم کن . ----------.----. ------ _.'__ ---`. --.--(#)(#)----/## .' @------------/### :------------,--##### --`-..__.-'_.--###/ --------`;_:-- ---`"' -------.'"""""`. -----/, ------- , ----//--------- ----`-.______.-' --- ___`. | .´'___ -(______|______) آبي آرام بلند منتظر حضور گرمت لحظه شماري مي کند

محمد

بازم سلام . زيادی سنگين نوشنته بودی يه خوردشو يکم طول کشيد بفهمم .ولی يه جورايی فهميدم که شايد همدرديم . درد که نه ببخشيد که اينطور می گم . حماقت . ديگه دارم به اين نتيجه ميرسم کسی که من می خوام روی زمين پيداش نميشه . عشق فقط برای ما يک کلمه ی زيباست ولی معنی اون رو کمتر کسی فهميده . متشکرم و هيچ وقت از نوشتن فاصله نگير . من اگه ننويسم بيمار می شم.