گرم آبی

 

تنها چیزی که یادمه از تمام ثانیه های گذشته.... تک لحظه های با هم بودن تو روزای تنهایی اوله...

 

/ 10 نظر / 4 بازدید
hum

تنهایی، آی تنهایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی...

مهديه

تنهايي؟! منتظر خبراي بهترم زندگي كن!

مهديه

وبلاگاي ما رو هم كه سر نميزني![ناراحت][قهر]

سمیرا

کجایی شیما کوچولو؟ حالت خوبه؟ آقا خوبن؟ در چه حالی؟

مهديه

بعد از مدتها اومدي وبلاگ من بعد اينجوري كامنت گذاشتي؟[ناراحت] يعني تو وبلاگم بد نوشتم يا اينجا بد نوشتم يا كلا بد مي نويسم؟

سمیرا

سلام خانم خوبی؟ شما که از وقتی دوتا شدی دیگه مارو تحویل نمیگیری مگه من پیامی بدم که تو هم جوابی بدی!! در ضمن من نمی دونستم رفتی خونه خودت مهدیه گفت هنوز معلوم نیست! ما که از خدامونه زیارتتون کنیم شما زمانش رو تعیین کن ما خدمت برسیم من آخر هفته ها تهرانم پس خبر از تو باشه

مهديه

شيما جون...تو جون بخواه..قشنگ نوشتن كه چيزي نيست!...چشم عزيزم.

سمیرا

چی شد پس این قرار مهمونی؟

IP

تا حالا به خودكشي فكر كردي؟

سمیرا

آخرشم خونه شیما جون نرفتیم!