این روزهای من و این روزهای تو...

کنار دستی ام شاید نداند که گاهی حرف ها تا دهانم بالا می آیند و پائین می روند.

نیم نگاهی کوچک می اندازم و قورتش می دهم. فایده گفتنش چیست؟ شاید عقلی

روی عقلم قرار گیرد و ذهنم آرام گیرد.

شاید اما هیچ چیز تغییر نکند و من بمانم و دغدغه هایم.... سکوت و سکوت می ماند

و نجواهای آشفته ذهنی ام.

دوباره حرف ها تا گلویم بالا می آیند. بوی گند ترش شدگی می دهند.

بوی گند و حس گند....

شاید انگشتی کافی باشد برای بالا آوردنش. ... رها شوم از بوی تعفن افکاری که زیادی مانده اند.

دارد ذهنم می گندد. بوی گند....

شاید کنار دستی ام نداند ... شاید کنار دستی ام نفهمد.

نیم نگاهی ... زندگی آن طور شد که می خواستم؟ زندگی آنطور بود که می خواستم؟

این روزهای من و این روزهای تو....

تکرار و عادت و تکرار

 واژه ها دوباره هل داده شده اند در زندگی ام. همان واژه هایی که گاهی ترکم می کنند

 و هر از گاهی سرازیر می شوند به زندگی ام.

بگویم؟ شاید ذهنم آرام گیرد. شاید بوی تعفن از دهانم خارج شود و دیگر باز نگردد. 

زندگی ام آرام گیرد.

تکرار شد همه چیز... تکراری شد همه چیز! حالم را گرفته است همه چیز.

و فریاد......... فریاد

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
رویا

هضمش کن... گاهی که حالم بد می شود گاهی که تکرار حالم را بد می کند هضمش می کنم. هضمش راحت تر از بالا اوردن آن همه افکار بیهوده است. هضم که شد گرسنه تغییر می شوی و دلت هوای آزاد می طلبد. می روی و تغییر می کنی و تغییر می دهی...

مهدیه

خودت رو رها کن... زندگی دکمه برگشت نداره، پس سعی کن جوری که دلت میخواد زندگی کنی... من میخوام همینکارو کنم...حتی اگر خیلی سخت باشه... دوست ندارم تو از تکرار بگی

صونا

قشنگ بید