چشمان کاملاً باز

 

کوروش دو روزی هست که داره دنیا رو با چشمای کاملاً باز تجربه می کنه. تعجب

تمام دیروز فقط 1 ساعت به خواب افتخار داد و امروز هم به خاطر خستگی 

دیروز 2 ساعتی خوابید. هر چی براش توضیح دادم که مامان باید 6 هزار

کلمه مطلب برای مجله بنویسه، انگار نه انگار.

تازه کلی هم از دستم شاکی بود که چرا به جای حرف زدن با اون دارم تند

و تند تایپ می کنم. عصبانی

به خاطر همین اعتراضش رو اول با قرقر و در صورت عدم توجه با گریه نشان

می داد. گریه

در این فاصله حق شیرش رو (چند برابر روزهای دیگه) می گرفت و نشان

می داد که محقه و خوب حواسش به منافعش هست. نیشخند

خلاصه ما هم اجباراً ایشان را در آغوش گرفتیم بغل و تایپ یک دستی را تجربه 

کردیم. اوه حاصلش شد شرمندگی برای تمام کردن مطلب در ساعت 5 به جای 

12 ظهر. علاوه بر این که ظرف ها نشسته موند و ناهار را هم ساعت 6 با همسر که شتابان برای امدادرسانی به ما راهی خانه شده بود، میل کردیم.

وقتی دوتایی کنارش نشستیم و باهاش بازی کردیم، خوشحال شد و به ریشمان خندید. قهقهه

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا

بلاخره اونم بايد ثابت كنه كه حق و حقوقي داره و از همه چيز سردرمياره! راستي بهتر نيست اين پس زمينه رو به يمن ورود كورش كبير كمي از سياهي دربياري؟

رویا

من آپ کردم بیا منو ببین [ماچ]

سمیرا

ببين تو الان يه وظيفه خطير داري و اونم گزارشهاي هر روزه از وضعيت خوراك و خواب و معيشت كوروش كبيره و اگه كوتاهي كني برگي از تاريخ كم ميشه پس بيا و واسه هواداراش بنويس و بگو در چه حاله؟

مریم کریمی

شیما عطری هستی؟؟؟[قلب]

مریم کریمی

عزیزممممممممممممممممم سلام قدم نو رسیده مبارک مامان شدی جیگر ای جاااااااااااااااااااااااااان

مریم خورشیدی

سلام عزیزم قدم نو رسیده مبارک دلم واست تنگ شده همش به این فکر میکنم که موقع گریه کردن چه صدای ظریفی میتونه داشته باشه اگه به مادرش کشیده باشه نی نی خوشگلتو ببوس

مریم خورشیدی

در ضمن رنگ زمینتو عوض کن اشکم در اومد