يك قصه كوتاه

 

نفس به شماره میفته و همه چیز در یک بعد ازظهر خلاصه می شه .. بعد از اون همه چیز محو و مبهمه...
آخرین تصویر روشنم مال بعد ازظهر شنبه است.. قطرات اشک و قرمزی و .. شتاب...
بعدش یه خواب راحت.. به دنبالش یه ناآرومی ۲ هفته ای که از نیمه شب شروع شد... یه دفعه همه چیز فراموش شد و همه دنیا در کنارش رنگ باخت...
من موندم و یه خاطره از یه روز شنبه و قطرات اشک و قرمزی ... و خدا....

نوشته شده در ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات ()


Design By : Pichak