يك قصه كوتاه


حال همسفرم خوبه....
 

همه زندگی و عمرم بسته است به یه پلک زدنش ....

تا لحظه دیوانه شدن فاصه ای نیست  
 بگذار بخندند به ما مساله ای نیست
***
تقصیر خزان نیست که بی برگ نشستیم 
  حالا که بهار است ولی حوصله ای نیست
 ***
این شهر نفس گیر ترین گوشه دنیاست 
  دلتنگ سفر مانده ام و قافله ای نیست
 ***
نوشته شده در ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط شیما نظرات ()


Design By : Pichak