يك قصه كوتاه

هیچی برای نوشتن ندارم.....

در حالی که از یک قدمی دلت رد شده ام....

هیچ چیز برای گفتن نداشتم .. با این که بعد از سال ها تنها دیدمت.....اصلاً آنچه تا به حال دیده بودمت نبودی !....

دلم می خواست اما چیزی برای گفتن نداشتم.......

خوش به حال دلم.......

نوشته شده در ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٦ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات ()


Design By : Pichak