يك قصه كوتاه

 

دقیقاً 23 روزه که خونه از دو نفره بودن در اومده.

فکر می کنم تا به حال هیچ کس اندازه من به بودنش عادت نکرده و براش واقعیت خارجی پیدا نکرده. کوروش یه موجود واقعی و دوست داشتنی است که در هر شرایطی باید برای داشتنش خدا رو شکر کرد. حتی اگر.... همین که بدن سالمی داره و با چشمای مشکی درشتش زل می زنه بهت همه دنیا با همه بدشانسی ها و بدی هاش یادت می ره...

حتی سر درد 23 روزه ای که انگار با هیچ قرص و دوایی نمی خواهد خوب بشه.

توی خواب منتظر شنیدن گریه اش هستم. تنها زمانی نمی فهمم که کی گریه رو از سر گرفته که دارم خوابش رو می بینم. خواب های استرس زایی که همش ناشی از نگرانی هایی که اطرافیان برام درست می کنند.

آشنایی گفته بود که من مادر ریلکسی هستم. خیلی به این عبارت فکر کردم. این که از نگاه دیگران چطور تعریف می شم. در حالی که احساس می کنم اینقدر بزرگ و دانا هستم که در مقابل مشکلات به خوبی تصمیم بگیرم و عمل کنم، دکتر بریم نژاد رو در کنار خودم دارم که با یه جمله بهم این اطمینان قلبی رو داد که به هیچ کس و هیچ راهنمایی در زمینه بچه داری احتیاج ندارم و این به من یک اعتماد به نفس کامل داد. «این تلفن 24 ساعته برای شما کار می کنه»

این جمله رو می شه طلا گرفت. این را اضافه کنید به صدای مهربان و صمیمی که اول هر تماس حال نی نی رو می پرسه و در آخر می گه که از طرفش کوروش رو ببوسم.

کلمات لیاقت تشکر از شما رو دارند دکتر؟

نوشته شده در ۳٠ دی ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط شیما نظرات ()


Design By : Pichak